کاملاً واضحه! از بس که مدارس ما ناکارآمد و سرشار از بدآموزی و بدرفتاری هستند، آدمی که بزرگ می شه و می بینه تو زندگی هیچی بلد نیست و فقط داره باخت می ده، طبیعتاً اگه نخواد دزدی کنه و نیرنگ بزنه، به فکر آموزش گرفتن می افته. آموزش هایی با کیفیت های اغلب کم و زردرنگ و با هزینه های میلیونی. خیلی ها به هر دری می زنن که دردشون دوا بشه ولی بیشتر درها که پول هنگفت ورودی می دن می رن داخل، یهو می بینن وارد یه فضای کلاهبرداری دیگه شدن.
آموزش های خوب هم به تعداد انگشتان دست وجود دارن البته ولی به اندازه ی کافی شناخته شده نیستن.
اینه که همه نیاز به فضای اعتماد و آموزش های باکیفیت دارن و در به در دنبالشن ولی باید خیلی هزینه کنن تا خیلی سخت بتونن چیزهای پیش پا افتاده ای رو یاد بگیرن که خیلی از مردمان دنیا در سال های اول زندگی در طی پروسه ی تربیتیشون خیلی راحت یاد گرفته اند.
بی جهت نیست که بیشتر آدم های ۸ تا ۸۰ ساله که دور و اطرافم در ایران می بینم از نظر درونی کاملاً رشدنیافته و مثل یک کودک ۵ ساله هستند، در تمام شرایط واکنش های بقا از خودشون نشون می دن و مدام تو ذوق می زنن.
با مدیر اجرایی و مدیرعامل یک شرکت بزرگ و مطرح منابع انسانی که مدارج و تبلیغاتشون آوازه ی شهر بود به چالش خوردیم، متوجه شدم که هیچ کدومشون دو جو از مذاکره هیچی حالیشون نبود و بدتر از اون این که خودشون دچار بحران شدید منابع انسانی بودن! مثل یه بچه ی ۵ ساله که جرزنی می کنه و خشمگین شده که اسباب بازیش خراب شده مذاکره می کردن. از قضا در حوزه ی تخصصی آموزش هم فعالیت داشتند! دست آخر هم متهم شدیم به این که ما مذاکره بلد نیستیم!
تاراج...ما را در سایت تاراج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86