گر بود اندیشه ات گل گلشنی .......... ور بود خاری تو هیمه ی گلخنی
جان همه روز از لگدکوب خیال .......... وز زیان و سود و از خوف زوال
نی صفا می ماندش نی لطف و فر .......... نی به سوی آسمان راه سفر
نفس اژدرهاست او کی خفته است .......... از غم بی آلتی افسرده است
گر خیالی در دلت آمد نشست .......... هرکجا که می گریزی با تو هست
هر درونی که خیال اندیش شد .......... چون دلیل آری خیالش بیش شد
هر خیالی را خیالی میخورد .......... فکر آن فکر دگر را میچرد
تو نتانی کز خیالی وا رهی .......... یا بخسپی که از آن بیرون جهی
فکر زنبورست و آن خواب تو آب .......... چون شوی بیدار باز آید ذباب
چند زنبور خیالی در پرد .......... میکشد این سو و آن سو میبرد
فکرت از ماضی و مستقبل بود .......... چون از این دو رست مشکل حل شود
منگر اندر نقش زشت و خوب خویش .......... بنگر اندر عشق و در مطلوب خویش
منگر آن که تو حقیری یا ضعیف .......... بنگر اندر همّت خود ای شریف
تو درون چاه رفتستی ز کاخ .......... چه گنه دارد جهان های فراخ
پیش چشمت داشتی شیشه کبود .......... زان کبودت جمله عالم می نمود
آنچه را گنجش توهّم می کنی .......... زان توّهم گنج را گم می کنی
ما را در سایت تاراج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 92