از وقتی که از سربازی برگشتم و ارشد رو دفاع کردم و از خونه کندم و مستقل شدم تمام سعی ام بر این بوده که هرچی که از دبیرستان خوندم و یاد گرفتم رو به آزمایش بزارم و بدیاشو حذف و خوبیاشو تقویت کنم. به هیچ باور خاصی کلید نکردم و هنوز همون دبیرستانی ام که به همه چیز و از همه مهمتر زندگی و آدمها علاقه داره.
ایدیووووولوژ=—ی
در ابتدا از یه آدم مذ٪×،هبی به یه ضد/*مذ/—هب تبدیل شدم و در حال حاضر به یه نقطه ی تعادلی رسیدم که از هر جفت اینا بهتره. دوستان مذ/-۰=هبی دارم. دوستان غیرمذ—-هبی دارم و حتی دوستانی دارم که اصلا به این موضوع وارد نشدن. مذ/ه—ب و اعمال مذ/—هبی برام دیگه اینقدر احمقانه نیستن. در بیشتر موارد، علم و واقعیت رو میپسندم و احمقانه و رو مخ نبودن مذ/—-هب برام از اینجا حاصل شد که مذ/——هب و اعمال وابسته به اون و باورهاش، تلاش های مذبوحانه ای هستن از اون چیزی که بشر میخواد باشه (نه اون چیزی که هست.) یک وجود بخشنده، یک وجودی که همیشه دوستت داره و هیچوقت تنهات نمیزاره. دیدن عزیزان بعد از مرگ. دیدن مجازات شدن گناهکاران و عدالت، انگیزه ای برای کار خوب کردن. کشتن و کشته شدن. این باورها هرچند غیربزرگسالانه، دردها رو برای بشر کم میکنن و من برام اصلا مهم نیست که هر آدمی برای خوشحال شدن چه راهی رو میره. مهم خوشحال بودنه. به قول انیشتین میشه همه چیز رو علمی (واقعی) بیان کرد و اگر شما بیای سمفونی بتهوون رو با تغییرات موج فشار بیان کنی، هیچ مفهمومی نخواهد داشت.
اقتصاد
وقتی مجبور شدم نون در بیارم و اولین قدم های مستقل شدن رو از راه خدنگی و تدریس و برنامه نویسی بردارم، دوزاریم تازه افتاد. bottle-neck زندگی میتونه وضعیت اقتصادیت باشه. من تصورم از زندگی یه جای خواب، اینترنت، یه هارد خالی و یه وعده غذای گرم بود. الان فکر میکنم که پول و وضعیت اقتصادیم خیلی فاکتور مهمیه اگر بخوام کاپیتان زندگی خودم بشم. پول یه وسیله است و هیچوقت نباید بزاری به هدف، آرزو و ابزار اعمال قدرتت تبدیل بشه! اگر مجبور شدی که از پول یا زور برای تغییرات استفاده کنی، یعنی هنوز قدرتت رو تکامل نبخشیدی. به قول الوین تافلر، دانش شکل نهایی قدرته. پول نهایتا برای من راهیه که منو به علاقه مندی هام برسونه که قطعا زندگی لوکس و پول یکی از اون علایق نیست.
روابط با جنس مخالف
با یک زندگی پرحاشیه و بالا و پایین، لحظات خوب و بد و سخت و دردناک و شیرین، امروز بیشتر از همیشه به روابطم احترام میزارم. روابط رو یک سازمان یا یک درخت میبینم که نیاز به مراقبت، انرژی، سرمایه گذاری و از خودگذشتگی دارن تا فقط مایه ی درد و رنج نباشن. الفبای رابطه در فرهنگ ما فقط از طریق آزمون و خطا و در نتیجه به گ۰۰—ا دادن خود و طرف مقابل بدست میاد! اگر یکم جا نزنی و تهش یاد بگیری، شاید بتونی با خون و خونریزی کمتر، روابط بهتر و پایدارتری درست کنی. امروز در روابطم دیگه هیچ چیزی رو شخصی برداشت نمیکنم (حتی رفتار خودمو!) و این میتونه شروع یه راه برای عشق و یادگیری باشه. مهمترین عناصر هم طی تجربه ی کوچیکم میتونم در احترام، ادب، شهوت و عشق خلاصه کنم.
رنج، غصه، درد
دوست تنهایی و واقعیت زندگی که همیشه هست رنج زندگیه. نمیشه اگر بخوای یکم باخیال باشی و رشد کنی، رنج نداشته باشی. ما اغلب با رفتارهای Self-defating و Musturbation (اشتباه نخونید!) دهن خودمون رو مورد عنایت قرار میدیم. امروز در قلب و خونه ی من به روی رنج ها، ترس ها، شرم ها و همه ی احساسات منفی بازه. من با شیرینی و چایی منتظرشون نشستم که بیان و مهمونم بشن. میزارم حرفشونو بزنن. با دقت بهشون گوش میکنم. من هم باهاشون حرف میزنم و ازشون میپرسم که از کجا اومدن و چی میخوان و پیامشون چیه. این ساز و کار، انگار درست ترین راه جلوگیری از رنج های طولانیه که تورو از وظایف مهمتری مثل کار کردن میندازه
تنهایی
در این مورد زیاد نوشتم توی تاراج. شاهراه تنهایی صعب العبورترین خیابونیه که در زندگیم دارم ازش میگذرم. با الگوی تربیتی انگل وار رشد کردن و در اقیانوس لطف و عشق بی دریغ خانواده و دوستان شنا کردن، من رو یک موجود ضعیف بار آورده. باید زندگی منو به جایی میرسوند که آخر سر بتونم با خودم خلوت کنم و توی یه سلول انفرادی با خودم تسویه حساب کنم. “سخت ترین کار تحمل خویشتنه!” و تنهایی حداقل برای مقطعی در زندگی ضروریه تا ما سرچشمه ی زندگیمون رو درست کنیم. سرچشمه ی زندگی به نظرم رابطه ما با خود ماست. همچنین تنهایی به ما ارزش بالای روابط سازنده، دوستی ها و افراد دور و برمون رو هم گوشزد میکنه و به نظرم برای داشتن یه رابطه ی طولانی مدت و معنی دار (مثلا ازدواج) لازمه که این مسیر رو حتما تنهایی برم.
الگوها
از وقتی که تونستم اطراف رو ببینم، همه چیز برام جالب بود. با آدم های مختلفی بر خوردم. هنوز هم با دانشمندان و فیلسوفان و افراد مختلفی آشنا میشم و سعی میکنم ازشون تاثیر بگیرم. خیلی از موارد این تاثیرات عمیقا به دردم نخوردن (با اینکه شاید منطقی و صحیح بودن). در سخت ترین شرایط، صحبت با دوست قدیمیم برام بیشتر از همه چیز نجات بخش بوده و نتیجه بیشتر به کارم میومده تا چیزهایی که خونده بودم. الگوها، دوست ها و فانوس های زندگی من هستن و بدون اونها من حتما این سیستم ارزشی و باوری self-repairing رو نمیتونستم جمع کنم ولی راه و شرایطی که من الان توش هستم، با راه و زمان و مکانی که الگوها و افراد مورد علاقه ام توش بودن متفاوته. ساختن زندگی نیاز به مقدار زیادی امید و persistence داره و نهایتا ما باید خودمون الگوی خودمون رو بسازیم و بشیم.