تو ایران ناچاری به بقیه دروغ بگی و دیگرانو بازی بدی تا کارهات اون طور که باید پیش برن. در چندین مورد اومدم با دیگران روراست کار کنم، از بس بازی درآوردن و اذیت کردن که همه چیزو خراب کردن. اینجا برای کار کردن باید به هر قیمتی که شده (دروغ گفتن، اذیت کردن، هندونه زیر بقل گذاشتن، تبانی، زیرآب زنی و ...) کوچکترین نقطه ضعفی دست کسی ندی و دست پیش رو بگیری تا پس نیفتی. اینجا تحت هر شرایطی در هر شغلی با مردم جنگ اعصاب داری. پس چه بهتر که از همون اول طوری برخورد کنی که هر کسی اگر کوچکترین بازی ای درآورد، برنده نهایی تو بشی و در همه حال از همه کس طلبکار باشی.
این مردم (و به خصوص قشر بازاری) نه عقل دارن، نه درک و فهم و شعور. هر بار اومدم باهاشون دوستانه، انسان گونه و یا حتی صادقانه کار کنم، گند زدن به همه چیز و در نهایت یه چیزی هم بهشون بدهکار شدم.
سیستم جوریه که بعد از چند سال کار کردن تو ایران، تو هم به ناچار تبدیل می شی به یکی از همین آدم های نفهم و بی شعور.
به قول یکی از بزرگان: اینجا چون کسی حد و مرز خودشو نمی شناسه، ناچاریم دائماً حد و مرز افراد رو بهشون یادآوری کنیم.
برچسبها: کار, ایرانی, مردم, شعور, جنبه
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶   به دست خود
|
تاراج...
ما را در سایت تاراج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 15:52